![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
اگر امروز روز واپسين بود آخرين سهمم از اين دنياي شيرين گر فقط يک آرزو بود فقط ميخواستم يک بار تنها با تو باشم بدوزم چشم در چشمان معصومت نگاهم را چنان پرمهر و غمگين بر تو اندازم تا بلرزد آن دل نامهربانت تا بخواني زان نگاه ژرف تنهايم که سودای تو تنها نور شبهای سیاهم بود تا بداني اين همه وقت تو بودي بهترين رؤياي من هر لحظه، هر روز تا يقين داري تو هستي آنکه در اين لحظه آخر فقط از زندگي خواهم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 10:51 توسط علی |
|
|
اگر میدانستی شبها یاد تو خواب از چشمان کسی ربوده است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:25 توسط علی |
|
|
خودت بگو... من با تو چه کنم؟ چگونه ببینمت، اما از زلالترین اعماق وجود نخواهمت؟ چگونه کنج ذهنم را بر ورود بیمهابایت ببندم؟ چگونه لبخند چشمان سیاهت را به یاد نیاورم؟ چگونه هر ثانیه لمس عزیز دستانت را به انتظار نباشم؟ چگونه همهجا، همه وقت، از گوشه چشم جستجویت نکنم؟ چگونه در تنهای بسترم گرمای نوازشدهنده آغوشت را نخواهم؟ آخر ای خواستنیترین درد دنیا که در تار و پودم نشستهای چگونه از تو بگذرم ای نایارترین یار؟ خودت بگو...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:49 توسط علی |
|
|
بین پرواز و قفس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:45 توسط علی |
|
همه برايت سخن گفتهاند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 14:46 توسط علی |
|
|
به تو عادت نکردهام |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 1:14 توسط علی |
|
|
به همین نزدیکی به همین دوری نه فرصتی برای نگاهی نه مهلتی برای وداعی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 4:22 توسط علی |
|
|
هستي و نميبينمت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:40 توسط علی |
|
|
من از دیدار کسی می آیم؛ کسی که مرا ندید! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:11 توسط علی |
|
|
ديشب دلم سراغ تو را ميگرفت. گفتم ببین گوشه آسمان ماه را، چه تنهاست... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:39 توسط علی |
|
|
یادگاری ز تو دارم ته دل
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 10:15 توسط علی |
|
|
کاشکي ميشد صداي قلبمو لحظه ديدنت، از ياد ميبردم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9:48 توسط علی |
|
|
شرط دل دادن، دل گرفتن است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 15:34 توسط علی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 16:39 توسط علی |
|
|
دوستی برایم نوشته بود:
هميشه كسي منتظرت نيست! قدر نيازش را بدان... قدر تمام تنهايي كه ميخواهد با تو تقسيم كند... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:28 توسط علی |
|
|
If you are a dreamer, come in, |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:38 توسط علی |
|
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:30 توسط علی |
|
|
Heaven sent... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:9 توسط علی |
|
|
If it’s wrong to love you,
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:8 توسط علی |
|
|
You had the letters of your name spelled on my dream catcher... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 16:41 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|