![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
|
نوری که از بيرون به داخل اتاق می تابيد سايه روشن دلپذيری ايجاد کرده بود. فضای اتاق بوی آرامش می داد و عشق. مست کننده بود. تنها چيزی که سکوت ملايم اتاق را بر هم مي زد نجواهای عاشقانه بود و صدای نفسهايی که همزمانی شان حکايت خاموش پيوند دو روح را روايت می کرد. ثانيه ها سرخوش از اين يگانگی شيرين چنان نرم قدم برمی داشتند که صدای گذرشان خلوت عشق را برهم نمی زد. آنچه بود سبکی مطلق بود همچون پر و احساسی همانند پرواز در آسمان - که بالهايشان را برای زسيدن به اوج آن گشوده بودند و آنها پرواز کردند تا نهايت آن نيلگون بلند؛ جايی که خورشيد عشق آنها را به ضيافت انوار طلايی خويش مهمان کرده بود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم بهمن 1381ساعت 10:33 توسط علی |
|
|
اگر تا بحال اتفاقات کوچک و بی اهميت زندگی را تصادفی فرض می کرده ايد يکبار هم اين احتمال را بدهيد که شايد يکی از همين اتفاقات به ظاهر جزئی زندگی شما را دگرگون کند و پنجره ای به دنيای جديدی به رويتان بگشايد که سالها آرزوی آن را در سر داشته ايد. مهم نيست که آغاز آن چگونه باشد و چقدر بی اهميت جلوه کند. مهم نيست که نظر شما در مورد آن چگونه باشد. هرچه می کنيد نا اميد نشويد و هميشه فرصت تجربه کردن به ديگران بدهيد. چون در واقع فرصتی به خود داده ايد تا احتمال رسيدن به آن دنيای رويايی را محک تازه ای بزنيد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1381ساعت 10:25 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|