تبليغاتX
روزهای دور از او
نوشته های روزهای بی او

نيمه‌شب است و من اينجا، در اين کنج آرام و دلنشين اتاقم، دل به اندوه تاريکي سپرده‌ام... تنها سايه روشن اتاق، سفيدي صفحه‌اي است که کلمات سياه رنگ دانه دانه روي آن نقش مي‌بندند تا حيات جاودانه پيدا کنند. حسي در درونم مرا وادار به نوشتن کرده است؛ شايد به اميدي که هنوز در دل زنده دارم و آينده‌اي که به هر تقدير بايد زندگي‌اش کنم؛ با تمام فراز و فرودهايش و با تمام وصل‌ها و جدايي‌هايش؛ همان‌ها که در دم خوشحالمان مي‌کند يا به اندوهمان فرو مي‌برد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن 1382ساعت 3:41  توسط علی |