تبليغاتX
روزهای دور از او
نوشته های روزهای بی او

روزي ناغاقل از اين پنجره سرگشودي

گفتم من نه آنم كه تو مي‌طلبي

گفتي من از آن سوي درياها مي‌آيم

گفتم اين نه رسم سخن است از آن سو

گفتي از آدم‌ها خسته‌اي

به دنبال يار چشم به پنجره بسته‌اي

گفتي آنچه در من يافته‌اي نادر است

گفتي به تو دلبسته‌ام

گفتم عشق نيست، نبايد كه باشد

گفتي هست، گفتي من تكم

گفتم من به اميد هم‌نفسم

گفتي ترديد راه دلت بسته است

گفتم به تصميم تو منتظر نشسته‌ام.

 

هفته‌اي رفت و جوابي به پيامي نيامد

آن روز كه ديدمت دوباره، گفتم سلام

گفتي شما؟

گفتم من...همان كه به قولت منتظر است

گفتي تو بي‌وفايي، خبري ازت نيامد

گفتم آنكه سزاوار سرزنش است قاصد است

پذيرفتي و دوباره رفتي

تا آن عصر كه با عصبانيت همه چيز متوقف شد

باز هم تو رفتي...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1383ساعت 1:23  توسط علی |