![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
|
تموم شد، به همين سادگي، الان تو خونه خودم هستم. واقعاً وقتي كه آدم يه چيزي رو با تمام وجودش ميخواد و دنبال ميكنه چقدر زود به واقعيت ميپيونده. بايد بعداً هم ازش استفاده كنم. نميتونم بگم اين يه ماهي كه گذشت، راحت بود يا سخت. فقط ميدونم كه با يه انرژي باورنكردني ميخواستم كه مستقل زندگي كنم و بالاخره اين كارو كردم. كاري كه هيچكس باورش نميشد به اين خوبي در مدت يك ماه انجام بشه. اينجا، حالا پر از آرامشه؛ اونطوري كه خودم ميخوام. بايد بسازمش... كم كم... اي كاش يكي بود كه دستمون رو تو دست هم ميگذاشتيم براي ساختن اين خونه... اونوقت ميشد خونه مشتركمون؛ جايي كه كلي آرزو توش برآورده ميشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 2:32 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|