![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
|
چقدر اتفاقای خوب... خونه دیگه واقعاْ شبیه یه جای دلپذیر شده. همه چیزشو دوست دارم.
تيكه تيكهاش رو خودم انتخاب كردم، شايد خيلي گرون قيمت نباشن، ولي همه چيز با عشق انتخاب شده. خيلي خوشحالم. امروز يه توله سگ كوچولو برام آوورد الهه. ولي بيشتر از دو ساعت نتونستم نگهش دارم. وقتي نوازشش ميكردم حس بدي داشتم. فكر كردم من لياقتم بيشتر از اينه كه همراه زندگیم يك سگ باشه... پسش دادم، همین امشب. یک اتفاق تازه دیگه هم داره میفته... یک دوست قدیمی... یک اشاره تازه... ببینیم به کجا میرسه... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 2:41 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|