تبليغاتX
روزهای دور از او
نوشته های روزهای بی او

بالاخره كوروش هم فهميد... بهش گفتم، خيلي ساده؛ اما بعد از سال‌ها كلنجار رفتن. واقعاً خيلي وقتا سعي كردم بهش بگم وقتي كه اينجا بود؛ ولي نشد... نمي‌دونستم چي ممكنه فكر كنه... يه بار ديگه بايد حسابي ازش تشكر كنم، به خاطر درك موضوع... مرسي!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 4:47  توسط علی |