![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
|
بالاخره كوروش هم فهميد... بهش گفتم، خيلي ساده؛ اما بعد از سالها كلنجار رفتن. واقعاً خيلي وقتا سعي كردم بهش بگم وقتي كه اينجا بود؛ ولي نشد... نميدونستم چي ممكنه فكر كنه... يه بار ديگه بايد حسابي ازش تشكر كنم، به خاطر درك موضوع... مرسي! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 4:47 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|