![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
|
** مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است. ** هيچ گاه هديه کودک را رد نکنم. ** گاهي اوقات همه آن چيزي که انسان نياز دارد، دستي براي گرفتن و قلبي براي درک شدن است. ** رخدادهاي کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي سازد. ** زير ظاهر سرسخت هر انساني فردي نهفته , که خواهان تمجيد و دوست داشتن است. ** خداوند همه چيز را در يک روز خلق نکرد . پس چه چيزي باعث شده که فکر کنم من مي توانم؟ ** ناديده گرفتن حقايق , موجب تغيير آنها نمي شود. ** وقتي سعي مي کني عملي راتلافي کرده و حسابت را با ديگري صاف کني , تنها به او اجازه مي دهي بيشتر تو را برنجاند. ** همه افرادي که با آنها رو به رو مي شويم شايستگي سلامي آميخته به لبخند را دارند. ** هيچ کس کامل نيست , مگر اينکه در دام عشق او اسير شوي. ** فرصتها هرگز از دست نمي روند , بلکه ديگري آنچه راکه تو نيافته اي پيدا کرده است. ** لبخند ارزانترين راه براي زيباتر ساختن چهره است . ** همه خواهان آنند که در اوج قله زندگي کنند، اما همه شاديها و پيشرفتها زماني رخ ميدهند که در حال صعود به سوي آن هستي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:29 توسط علی |
|
|
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي از زخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود؛ زيرا عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 13:17 توسط علی |
|
|
توي گسترده رويا، اي سوار اسب ابلق دنبال كدوم مسيري توي تاريكي مطلق اي به رويا سر سپرده، با توام اي همه خوبي راهي كدوم دياري، آخه با اين اسب چوبي با توام اي كه تو فكرت، با هر عشق و با هر اسمي رهسپار فتح قلب، ماهپيشوني طلسمي توي دستاي نجيبت، عكس ماهپيشوني داري واسه پيدا كردن جاش، دنيا رو نشوني داري ماهپيشوني تو قصه، فكر بيداري تو خوابه خورشيد هفت آسمون نيست، عكس خورشيد روي آبه از خواب قصه بلند شو، اسب چوبيتو رها كن ماهپيشوني مال قصهاست، مرد من، منو صدا كن اگه از افسانه دورم، اگه ماهپيشوني نيستم اگه با زمين غريبه، اگه آسموني نيستم واسه خواب خستگيهات، مثل يك قصه لطيفم به صداقت تو مؤمن، مثل قلب تو شريفم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 14:36 توسط علی |
|
|
يه دوستي دارم كه هيچوقت توي عمرش پاپايا نخورده؛ ولي هميشه دوست داشته يه بار هم كه شده مزه پاپايا رو بچشه... هميشه هم يه تصور خاص از مزه اين ميوه گرمسيري داره توي ذهنش. امروز بهش پاپايا دادم خورد... ولي متوجه نشد كه پاپاياست.... هنوزم اصرار داره كه پاپايا اون مزهايه كه فكرشو میكرده... هنوزم دنبال اينه كه مزه پاپايا رو بچشه... به نظر شما چطوري بايد متوجه بشه كه پايايا همينه.... نه اون چيزي كه هميشه توي خيالش داشته؟! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 11:17 توسط علی |
|
|
واقعاً چرا ما آدما اينطوري هستيم؟ وقتي دوست داريم، تعلل ميكنيم…. وقتي دوستمون دارن، لجبازي ميكنيم… و وقتي همه چيز رو از دست داديم، افسوس ميخوريم… |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 10:15 توسط علی |
|
|
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ . كار ما شايد اين است كه درافسون گل سرخ شناور باشيم . پشت دانايي اردو بزنيم . دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم . صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم . هيجان را پرواز دهيم . روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم . آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي هستي . ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم . بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم . نام را باز ستانيم از ابر ، ازچنار ، از پشه ، از تابستان . روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم . در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 9:0 توسط علی |
|
|
دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم دلت را ميپويند مبادا شعلهاي در آن نهان باشد روزگار غريبيست نازنين، روزگار غريبيست نازنين و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه ميزنند عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 8:54 توسط علی |
|
|
پرنده از تمام شاخهها و شهرها گذشت...
پرنده دل داده بود به شانه دورترين مترسك جهان... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 8:49 توسط علی |
|
|
جيرجيرك به خرسه ميگه عاشقت شدم.
خرسه ميگه الان وقت خواب زمستونيمه، بعد از اينكه بيدار شدم درموردش صحبت ميكنيم. بعد از اينكه خرسه بيدار شد جيرجيرك رو نديد. آخه خرسه نميدونست كه جيرجيركها فقط سه روز عمر ميكنن... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 8:45 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|