![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
|
ميتوان تا آخرين لحظه حيات براي آن عزيز سفر کرده گريست؛ يا به ياد آن نامهربان بيوفا، زندگي را به پايان رساند؛ ميتوان آتش انتقام از آن پستفطرت ابله را تا روز ابد در دل روشن و فروزان نگه داشت يا همواره با غضب و نفرت آن هوسباز نادان را همهجا لعن و نفرين کرد؛ ميتوان چنان به ياد عشقي از دسترفته خود را زنداني خاطرات گذشته کرد که نه تنها عشق، بلکه زندگي نيز از ياد برود؛ ميتوان براي تنبيه آن خائن بالفطره، خود را آنچنان با ظواهر زندگي مشغول کرد که يادمان برود عشق را جوهره آدمي ميافروزد و تا آدم هست، عشق هم هست؛ ميتوان پستوي دل را از بوي تعفن اين گنداب که روزي عشق نام داشت، تا ابد پر نگه داشت؛ ميتوان در ترنم هر باران، به جاي نظاره کردن رقص قطرات بهشتي که از آسمان سرازيرند، فرور رفتن هرچه بيشتر خويش در باتلاق خاطرات جهنمي آن عشق سوزان را مشاهده کرد؛ ميتوان به جاي ساختن، سوختن را سرمشق آينده نمود؛ ميتوان پردهاي چنان ضخيم از انديشههاي بيحاصل گذشته در مقابل چشمان خود آويخت که فراموشمان شود دنيا چيزي است در فراي اين کرباس سياه چرکين. ميتوان پيکرهاي ساخت از تمام خصوصيات چندشآور آن ناتمام رفته و آن را بر سر هر تازهواردي گذاشت تا خود نيز باورمان شود که آنچه لياقت بخشيدهشدن ندارد، همانا عشق ماست؛ ميتوان آنچنان نگاه بدبيني از تجربيات گذشته ساخت، که هيچ معجزهاي را نيز راهي به اصلاح آن نباشد؛ ميتوان ترديد نرسيدن را تا آنجا عموميت بخشيد، که حتي مرگ را نيز آمدني متصور نباشد؛ و ميتوان اميد را در عمق خاکستر دل چنان مدفون کرد که حتي نبشقبر آن نيز نتواند آينده را به رنگي ديگرگون از خاکستري دل بياميزد؛ و ميتوان چشمها را شست؛ ميتوان جور ديگر ديد؛ ميتوان عشق را در مزرعه زندگي کاشت؛ ميتوان اميد ميوه شدن را در پرپر شدن شکوفههاي بهاري ديد. ميتوان خداي را ستايش کرد که چشمان ما را در پيش رويمان نهاد، نه در پس سرمان؛ تا هر ثانيه و هر لحظه به يادمان باشد که فقط حق داريم به جلو بنگريم؛ ميتوان به جاي نبش قبر خاطرات رفته، خاطرات تازه ساخت؛ ميتوان در رقص قطرات باران، به جاي درون، بيرون را نگريست؛ ميتوان به جاي تقلا براي فرو رفتن در مرداب بيتحرک گذشته، بند از راه دل برداشت تا جرياني تازه ره به اين عشقداني بيابد؛ ميتوان آينه زنگار گرفته اميد را دوباره جيوهاندود کرد و در آن، بازتاب انوار خورشيدوار عشق را نگريست. ميتوان بخشيد، ميتوان ساخت، ميتوان رفت، ميتوان خواست... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 3:48 توسط علی |
|
|
Kiss on the Forehead ----Forever you will be mine |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 13:34 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|