![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
|
اگر میدانستی شبها یاد تو خواب از چشمان کسی ربوده است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:25 توسط علی |
|
|
خودت بگو... من با تو چه کنم؟ چگونه ببینمت، اما از زلالترین اعماق وجود نخواهمت؟ چگونه کنج ذهنم را بر ورود بیمهابایت ببندم؟ چگونه لبخند چشمان سیاهت را به یاد نیاورم؟ چگونه هر ثانیه لمس عزیز دستانت را به انتظار نباشم؟ چگونه همهجا، همه وقت، از گوشه چشم جستجویت نکنم؟ چگونه در تنهای بسترم گرمای نوازشدهنده آغوشت را نخواهم؟ آخر ای خواستنیترین درد دنیا که در تار و پودم نشستهای چگونه از تو بگذرم ای نایارترین یار؟ خودت بگو...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:49 توسط علی |
|
|
بین پرواز و قفس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:45 توسط علی |
|
همه برايت سخن گفتهاند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 14:46 توسط علی |
|
|
به تو عادت نکردهام |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 1:14 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|