![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزهای بی او |
اگر امروز روز واپسين بود آخرين سهمم از اين دنياي شيرين گر فقط يک آرزو بود فقط ميخواستم يک بار تنها با تو باشم بدوزم چشم در چشمان معصومت نگاهم را چنان پرمهر و غمگين بر تو اندازم تا بلرزد آن دل نامهربانت تا بخواني زان نگاه ژرف تنهايم که سودای تو تنها نور شبهای سیاهم بود تا بداني اين همه وقت تو بودي بهترين رؤياي من هر لحظه، هر روز تا يقين داري تو هستي آنکه در اين لحظه آخر فقط از زندگي خواهم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 10:51 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي دنيا و آدماش اونقدر به یه نفر فشار ميارن كه حتي زبون هم ديگه به گفتن دردا نميچرخه، شايد نوشتن تنها راه حل ممكن باشه...
|
| پیوندها |
|
الماس خوشتراش مردانهها شكلات تلخ آدم آهني پادشاه آبي راز کهنه مكاني براي با هم بودن كسري - متولد دي مامان آرمين تقلید زندگی الهه نامقدس |
|
|