تبليغاتX
روزهای دور از او - دلشوره
نوشته های روزهای بی او

هستي و نمي‌بينمت
مي‌دانم، چون اين دلشوره مي‌کشدم
نمي‌توانم گونه‌اي ديگر بخواهمت
تويي و ريشه‌هاي من که به لرزه افتاده‌اند
چون مي‌دانم که هستي و نيستي
اي تمام هستي و نيستي من
ريشه‌هايي که تو تکانده‌اي
اگر دستانت را مرهمشان نکني مي‌خشکند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:40  توسط علی |