تبليغاتX
روزهای دور از او - چیزی بگو، کاری بکن
نوشته های روزهای بی او

 

اگر می‌دانستی شب‌ها یاد تو خواب از چشمان کسی ربوده است
اگر به تو می‌گفتند تو معنی بی‌نهایت دنیایی برای کسی
اگر می‌فهمیدی روز و شب همیشه پیش چشم کسی حاضری
اگر خبر می‌رسیدت که شادی دقایق کسی بی‌تو پرپر می‌شوند
اگر می‌دیدی که جز تو دیگری برای کسی دیدنی نیست
اگر می‌شنیدی همه از دلتنگی‌های کسی برای تو می‌گویند
اگر حس می‌کردی روح کسی برای لمس وجودت بیتاب شده است
اگر فکر می‌کردی کسی هست که بی تو هیچ از این همه نمی‌خواهد
اگر تصور می‌کردی کسی بتواند اینگونه در تو غرق شود
چه می‌گفتی؟
چه می‌کردی؟
حال می‌گویم:
شب‌ها یاد تو خواب از چشمان من ربوده است
تو معنی بی‌نهایت دنیایی برای من
روز و شب همیشه پیش چشمم حاضری
شادی دقایق من بی‌تو پرپر می‌شوند
چشمان من به هر سو می‌نگرند فقط تو را می‌بینند
همه می‌دانند آنکه برای تو دلتنگ است منم
روح من برای لمس وجودت بیتاب شده است
آنکه بی تو هیچ از این همه نمی‌خواهد منم
غریق دریای پرتلاطمت منم
حالا چه؟
چیزی بگو...
کاری بکن...
برای خاطر خدا...
برای خاطر تو...
برای خاطر من...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:25  توسط علی |